تمام ثانیه ها
دلی که تنگ تواست و هوای تو دارد
بگو تو فاصله ها را چگونه بردارد؟
عنان خویش سپرده دلم به دستانت
امین تر از تو نباشد به اوش بسپارد
ز دل صدای غریبی به گوش می آید
هجوم بی کسی او را چرا بیازارد؟
کشیده نقش نگاهت دلم به سینه ی خود
دوچشم تر بکشد دل به راه بگذارد
نفس رسیده به آخر ولی دوباره دلم
تمام ثانیه ها را چقدر بشمارد؟
محک ساعت ۱۹:۰۰ ۱۱/۷/۱۳۸۸......اصفهان
نوشته شده توسط مهدی در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 20:1 موضوع | لینک ثابت
درویی و ریا
درویی و ریا هر کی که داره
به جای نور تو قلب تاریکی داره
آدم خیلی بده اینجوری باشه
رو لبهاش خنده های زوری باشه
با این افراد چه سخته ارتباطات
که هستن باعث زجر و مکافات
رفیق از این قماش اهل وفا نیست
از این بد طینتان کس با صفا نیست
همش وقتی که گیرن دوست میشن
ولی گرگن تو پوست حور ومیشن
دلم از دستشون خوناب و خونه
دورو هر کی باشه نامرد و دونه
خدا قسم به قرآن ومحمد(ص)
نشم همراه این نامردم بد
نمیخوام دیگه حتی اسم بیارم
من از اسم دورو هم در فرارم
دوروئی و ریا کاشکی بمیره
جاشو صافی و شفافی بگیره
محک / 7/7/1388/ساعت 18:45 اصفهان
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه هشتم مهر 1388 ساعت 19:57 موضوع | لینک ثابت

طاقت بیار رفیق(کاری از سیاوش قمیشی تقدیم به مردم ایران)
طاقت بیار , میشه شنید , خندیدن دلخواه رو
تو زنده می مونی رفیق , طاقت بیار این راه رو
طوفانو پشت سر بذار , اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه , فردا پر از آزادیه
طاقت بیار رفیق , دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق , خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق , ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق , داریم میرسیم…
دنیا اگه تاریک شد , دستای فانوس رو بگیر
با من بیا با من بیا , چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو , آهسته پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست , ما با همیم طاقت بیار
طاقت بیار رفیق , دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق , خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق , ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق , داریم می رسیم…
نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت
بی تو
دیشب دوباره تا صبح من بی تو گریه کردم
در غیبت نگاهت سرشار رنج و دردم
توفان بی تو بودن میکَند ریشه ام را
پیشم اگر نیایی مغلوب این نبردم
یک لحظه خواب حتی همراه من نیامد
شاید بگیری آنجا این دستهای سردم
اما به عشق پاکت از حادثه گذشتم
هر چند بی تو دیشب تا صبح گریه کردم
نوشته شده توسط مهدی در شنبه سوم مرداد 1388 ساعت 16:35 موضوع | لینک ثابت

تقديم به مردي كه به كمك باران ،سبز بودن را باز هم برايمان معنا خواهد كرد
سرو سبز
سبز بادا قامتت اي سرو قد افراشته
اي كه در ذاتت خدا آزادگي را كاشته
اي بلنداي شعور شعرهاي افتخار
اي تو حجم مملو از اميدهاي انتظار
اي نگاه روشن آئينه ي فرداي ما
اي غرور گلشن آينده ي دنياي ما
اي طراوت بخش حال و روز روياي كوير
مايه ي آشوب قلب گرگ هاي سر به زير
اي تو آهنگ خوش قاتل به تالار سكوت
اي تمناي همه بر اوج دستان قنوت
آشناي دردها و رنج هاي باغبان
مرهم زخم دل گنجشك هاي بي زبان
شاهد دلخون مرغان اسير اندر قفس
اي بلاي جان روباهان زشت بوالهوس
آمدي اما نمي گويم "ولي حالا چرا"
چون مصمم مثل شيري پاسباني خانه را
آمدي شاداب خرم باز با ياران شوي
بر دل تفتيده ي اين باغ چون باران شوي
آمدي سبز و بماني سبز با افكار سبز
سبز بادا مقدمت اي سرو سبز اي يار سبز
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 16:47 موضوع | لینک ثابت
با توایم ما"میر حسین موسوی"
شب رو میخوایم روزش کنیم با میر حسین موسوی
کشور رو پیروزش کنیم با میر حسین موسوی
بزرگامون میگن بیاد، کشورمون آباد میشه
قلب همه ایرونیا مثله قدیما شاد میشه
ما که جوونیم نبودیم یا بچه بودیم اون زمون
که غرق جنگ و فتنه بود خونهء ما کشورمون
ولی اونا که یاد دارن، بی غش و بی لاف و گزاف
به خوبیای دولتش همیشه دارن اعتراف
اصلا یه چیز،دیگه بگم، یه لحظه دنبالم بیاید
میخوام بگم از مردی که خاطرشو خیلی می خواید
همون که جنس بارونه، عاشقه خاک ایرونه
همون که عشقش تو دلا هنوز پره ، فراوونه
مردی که اهل قانونه، درد وطن رو می دونه
اون که مثه امیرکبیر،مثه مصدق می مونه
اسمشو اینجا بیارم یه شوری برپا میکنه
نشسته ها رو می دونم یه جوری برپا میکنه
اون قهرمان خاتمیه سید آل علوی
اونم حمایت میکنه از میرحسین موسوی
خاتمی گفته میرحسین مثله یه گنج ملیه
تو راهه حقه ، عادله، اون از تبار علیه
خونهء نیمه ویرونو می تونه آبادش کنه
مرغ اسیره قفسو از قفس آزادش کنه
کبوترا رو دون بده ، گلا رو آبیاری کنه
چلچله های زخمی رو بازم پرستاری کنه
خورشیدو با خود بیاره بعده شبی سیاه و سرد
اگه باشیم پشت سرش ما همگی تو این نبرد
حالا که گفته اینجوری سید بارونیه ما
باید به جوش بیاد تو رگ اون خون ایرونیه ما
دستامونو بدیم به هم، پشت سرش خیلی قوی
داد بزنیم که با توایم ما"میر حسینٍ موسوی"
اصفهان6/02/1388/محک
نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 21:54 موضوع | لینک ثابت
لعنت بر فقر-بر اعتیاد-برتبعیض-برناعدالتی و بر...
در میان دود و آتش گل داره پژمرده میشه
این است همهءسهم کودکان ما از رفاه
اون خوشیهاش شده معنی همه با رنج و مشقت
باد وحشی
در میان دود و آتش
گل داره پژمرده میشه
از هجوم باد وحشی
شاخه هاش سرخورده میشه
داره قد میکشه اما
با هزار درد و مصیبت
اون خوشیهاش شده معنی
همه با رنج و مشقت
یکی نیست این گل زیبا رو از اینجا ببره
یکی نیست آبش بده نازشو یک کم بخره
باغبون نداره شاید
باغبون خودش شکسته
توی این همه هیاهو
تو لجنها ریشه بسته
اون گل پژمرده زنده اس
باز رو این شاخهء رنجور
داره جون میسپره انگار
به سیاهیهای ناجور
یکی نیست این گل زیبا رو از اینجا ببره
یکی نیست آبش بده نازشو یک کم بخره
نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت
تضمین طلوع
و سر انجام از راه رسید
روزی که کوله باری دارد پر از حنجره
برای فریاد زدن یک دنیا حرف رسوب شده
پر از خورشید برای مذاب کردن لبخندهای منجمد بر لب
پر از رود های در جریان از اشک
برای سیراب کردن قلبی از غم عطش زده
و روزی پر از آرامش
که تضمین خواهد کرد
طلوع خورشید فردا را...
نوشته شده توسط مهدی در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 14:36 موضوع | لینک ثابت
جشن بیداری
سه،دو،یک و حرکت
حرکت به سوی شروعی دوباره
که خط بطلانی است بر پایان یک تراژدی
که حاصلش تجربه ای است گرانبها
تجربه ای مانند یک سیلی محکم
که بیدار و هشیار کرده مست خواب را
و هشداری است از بابت غفلتها
که تحقیر خواهند کرد آیندهء ابهام آلود را
یک،دو و سه روز دیگر
برای برپایی جشن بیداری
همسایه آزار
حساب میکنم روزهای رفته از چهارده را
و باقی می ماند دوازده روز گذشته و دو روز آینده
اکنون چهل همسایهء اطراف
و هفت آسمان ستارهء عصبانی و شاکی اند
پنهان کردن قلب در سینه
سینه در دیوار تن
و دیوار تن در لباس باعث نمی شود
صدای طپشهای قلب آزارشان ندهد
حالا من همسایه آزاری هستم عاشق
عاشقی رسوا اما سربلند
که سربلندیم را
وامدار وفا و محبت بی پایان کسی هستم
که آغاز کرد مرا
برای زندگانی دوباره
ایستگاه انفجار
دنیا در گذر است
همه چیز روزی به پایان میرسد
حتی قطاری از چهارده روز
که آخرین روزش ایستگاه انفجار است
انفجار بغضی در گلو
صدایی محبوس در حنجره
قلبی فشرده در سینه
و انفجار چشمانی پر از اشک
که تنهایی های یک انسان را
به یغما خواهند برد
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 1:51 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY